حكيم ابوالقاسم فردوسى
31
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
جويهايش ، گويى گلاب است . شاخهء گلهاى ياسمنش از بار ، خم آورده و پيوسته بلبل به گِرد گلهايش مىگردد . تذرو پيرامون گلها مىخرامد و خروش بلبل از شاخ درختان سرو به گوش مىرسد . از اين پس تا گاهى نه چندان دير ، آن همه جويبارهايش به مانند بهشتى مىگردد . همهء دشت و كوه آن را پر از گروههاى پرى چهرگانى ببينى كه در هر سو با شادى بنشستهاند . منيژه « 1 » - دختر افراسياب - نيز كه بسان آفتابى آن باغ را درخشان مىكند ، بدان هنگام در آن مرغزار ، سراپرده برمىافرازد و سد كنيزك از دختران پوشيده روى تُرك - كه هر يك به مانند نگارى سروبالا و مشك موى هستند و رخسارشان همچون گل و چشمانش مست است و لبهايشان بوى گلاب مىدهد - با منيژه همراهند . و بدين گونه همهء آن دشت را بسان بتخانهء چين ، پر از خواسته و آراسته ببينى . اينك اگر ما آن راه را در يك روز بتازيم و به آن جشنگاه رويم ، چند تن از آن پرى چهرگان را بگيريم و به نزد خسرو ببريم و بدان ، ارجمند گرديم . گرگين ، اين سخنان بگفت و بيژن جوان را گوهر پهلوانى بجنبيد . پس به گرگين گفت : آرى ، بشتاب تا به ديدار آن جشن خرّم رويم . و بدين سان هر دو شتابان به سوى آن جشنگاه رفتند . بيژن كه جوان بود ، از سرِ جوانى و در جستجوى نام و كام بدانسو گام برداشت . رفتن بيژن به ديدن منيژه دختر افراسياب بارى ، بيژن و گرگين ، يكى راستپيشه و ديگرى كينهساز ، آن راه دراز را در پيش گرفتند . آنگاه در جايى كه ميان آن دو بيشه ، يك روز راه بود ، فرود آمدند و دو روز در آن مرغزاران ارمان با يوز و باز شكارى به شادى سرگرم بودند . چون گرگين بدانست كه آن منيژه كه به مانند پيوگى بود ، بيآمد و همهء آن دشت از او به مانند چشم
--> ( 1 ) منيژه ( Menizah ) Manezah مؤنث Manec مىباشد ، شكل ديگر آن منيجه است . برهان قاطع ، ماده منيژه . . 190 . Justi , Iranisches Namenbuch , P